![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب مطالب اخیر
» » » پاد ذره من » احراز هویت در WC » » سه فیزیکی در کوه » دنیای بچه ها » اهنگ تکراری » » سوال علمی » روز ملی ازدواج » آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 جستجو
پیوندها
استاد بزرگ
بزن بریم اونورا ذهنیات اون صراحی یواش یواش فیزیک دونی کتاب دونی دانا استاد کوچک خانم کوچیک تلخ ، مثل عسل سایه، استاد کوچک کتاب دونی 2 یک وبلاگ خوشمزه اخبار وبلاگ ها :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
فرصتی دیگر
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 13 آذر1388 ساعت 17:1
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند، و دورها همیشه دور بود.
سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت وآن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک، و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: "این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم،هیچ گاه، و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی." خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد.کره ای کوچک بود. و گفت:" نگاه کن،ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد.چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است.حتی اگر اندکی، و هر بار که می روی رسیده ای .و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی، پاره ای از مرا." خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت:"رفتن، حتی اگر اندکی" و پاره ای از "او" را با عشق به دوش کشید عرفان نظر آهاری
|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 10 آذر1388 ساعت 11:56
پاد ذره من
امروز متوجه شدم آدمی با تمامی مشخصات فردی و ظاهری و حتی رفتاری من گویا وجود خارجی داره، و تفاوت های اساسیش با من اینه که طرف اصفهانیه و داره دکترای روانشناسی می خونه، اگه قسمت بشه قراره این پاد ذره در آینده نه چندان دور زیارت بشه( البته اگه خدا بطلبونه) و از آنجاییکه احتمال نابودی ذره و پاد ذره و تولید انرژی عظیمی در یک همچین ملاقات هایی هست خواستم از همه دوستان پیشاپیش حلالیت بطلبم.
پی نوشت: از آنجا که اکثر دوستان فکر ای خوبی کردند در مورد این پاد ذره عزیز لازمه گوشزد کنم، طرف مونث ِ |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 9 آذر1388 ساعت 21:51
احراز هویت در WC
فکر کنم اکثر دوستانم مشکل ورود و خروج من را به دانشگاه محل کارم بدونند. خدا را شاکر بودم این ترم آن خانم حراست دم در عوض شده و من چند وقتی از توضیح اینکه دانشجو نیستم و کارت دانشجویی یا پرینت واحد های این ترم ندارم، راحت ام.
از شانس خوبم این خانم شده مسئول حراست دانشکده علوم پایه و من باید در دستشویی اساتید به ایشون توضیح بدم که به جون هر کی دوست داری من دانشجو نیستم. |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 9 آذر1388 ساعت 17:50
سر جلسه امتحان میان ترم
دانشجو: استاد چرا زاویه را در شکل مشخص نکردید؟ من: احتیاجی به دادن زاویه نیست. دانشجو: آخه نمیشه بدون زاویه حلش کرد. من: مثلثی که سه تا ضلعش با هم برابره اسمش چیه؟ و زاویه هاش چند درجه است؟ دانشجو: متوازی الاضلاع!!!! من براش یک متوازی الاضلاع کشیدم و بهش گفتم، بچه جان متوازی الاضلاع 4 ضلعیه، مثلث فقط سه ضلع داره. خوب حالا اسم تمام مثلث هایی که میشناسی بگو دانشجو: متوازی الاضلاع و..... |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 9 آذر1388 ساعت 17:37
سه فیزیکی در کوه
مرضیه ، طیبه ، من
دو غیر حرفه ای با شال گردن و چتر، لیدری مافوق تصور صورت و دماغ های قرمز خوردن قندیل های یخ زیر آبشار عکس خوردن صبحانه در دمای انجماد دماغ و بحث راجع به ویژگی غیر عادی آب! ویژگی خوب پرندگان! دو عدد سگ و یک صحنه کاملا رمانتیک و واکنش سه فیزیکی صحنه رمانتیک ندیده شیر کاکائو کلاغ بی دم حال گیری کلاغ از یکی از فیزیکی ها کله پاچه_ البته این را خونه خوردم_ ...... نتیجه: آرامش ، انرژی و باز هم ویژگی خوب پرندگان!! هر عبارت را به سلیقه خودتون تفسیر کنید به غیر از ویژگی خوب پرندگان . ا!!! البته بحث که تقریبا از هر نوعی شد که مجال پرداختن به آن نبود. |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 7 آذر1388 ساعت 22:24
دنیای بچه ها
واکنش آدم بزرگها به یک اتفاق یا جوابشون به یک سوال تکراری اگه دارای حافظه خوبی باشند خیلی تغییر نمی کنه ولی این در مورد بچه ها خیلی صادق نیست.
به عنوان مثال، علی کوچولوی سابق ما در حدود 1.5 سالگی با دیدن عکس های عروسی بابا و مامانش و ندیدن خودش در اون مراسم کلی شاکی شد و تقریبا با همه قهر می کرد که چرا اون را به عروسی نبرده بودیم. یک سال بعد ( حدود 2-2.5 سالگی)که حالا پسر عموش- امیر محمد - هم دیگه همراه بازی هاش شده بود با دیدن عکس به همه توضیح می داد که" من و امیر رفتیم جیش* کنیم که توی عکس نیستیم" امسال ( 4 سالگی) که عکس ها را دیده می گه من اون شب با بروس لی** بیرون بودم. * واژه که غیر اخلاقی نیست؟ ** بروس لی الگوی ورزشی اخلاقی و .... علی است. |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 7 آذر1388 ساعت 22:8
|