تبليغاتX
فرصتی دیگر
ملاصدرا می گوید

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.

طفل مي‌شود عقيمان را.

اميد مي‌شود نااميدان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

شمشير مي‌شود رزمندگان را.

عصا مي‌شود پيران را.

عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهيز از معامله با ابليس.

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...

و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند

و بر بند تاب، باكودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،
كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟

كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟


كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟


قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيد و با عظمت عشق پر كنيد.


زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور...


بي اعتنا به حقيران ِ در روح..


كينه چون لاشخور و كركس است.


كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.


بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.


براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي


این نوشته را دوستی فرستاده بود امروز برام، حیفم اومد شما نخونید

+ نوشته شده در  88/11/07ساعت 22:18  توسط مریم  | 

اگه شما مجبور بشید یکی از دو انتخاب زیر را داشته باشید. کدومشون را ترجیح می دید

1) بودن در کنار آدمی که عاشقش اید ولی اون به شما هیچ حسی نداره

2) بودن در کنار آدمی که اون عاشق شماست ولی شما نسبت به اون هیچ حسی ندارید.


انتخاب سوم هم وجود نداره ، چون اگه وجود داشت دو راه قبلی می شدند راه خاکی و فرعی و دیگه نیاز به همه پرسی هم نبود.

ضمنا می دونم هر دوی این انتخابها مشکل دارند. انتخاب بین بد و بدتره، شایدم خوب و خوب تر



+ نوشته شده در  88/11/07ساعت 10:1  توسط مریم  | 

شاید خیلی از ما، حتی نتونیم تصور کنیم که بخواهیم روزی برای زنده موندن یا نموندن آدمی تصمیم بگیریم. نمی دونم شاید دلمون به همون احتمال کم خوش باشه و پیش خودمون بگیم" احتمالش کمه، اما صفر که نیست" و شاید سالها با همین احتمال سر کنیم، و تنها دلخوش روزی هستیم که شاید اون فرآیند برگشت ناپذیر اتفاق بیفته . تصمیم گیری تو یه همچین وضعیتی واقعا سخته و کسانی که خودشون را راضی می کنند، آدمهای بزرگی اند.
اصلا نمی خواهم راجع به آدمهای مرگ مغزی یا اطرافیانشون حرف بزنم، دنبال مصداق می گشتم. به زندگی خودم و آدمهای دور و بر که نگاه می کنم، می تونم ببینم که خیلی از کارها یا اتفاقات تو زندگی ما وقعا پرونده اش باید سالها پیش بسته می شد. ولی همون احتمال کم باعث شده اون پرونده ها هنوز بایگانی نشده باشند.
منظورم پرونده هاییه که تا جایی که تونستیم براشون مایه گذاشتیم و به هر دری زدیم که بشه، بشه که من فلان رشته قبول بشم یا فلان دانشگاه، بشه کار آنچنانی پیدا کنم،بشه با فلان کس رفیق بشم،بشه به بهمان کس برسم، و....(مثال ها هم عینه خودم نچسبه :دی)
ولی هر چی دویدیم نشده، خواستیم و نشده.
خوب چند تا از این پرونده های انجام نشده داریم تو زندگی، کی می دونه چند تا دیگه از این کارهای نشدنی قراره به اونها اضافه بشه. حجم شون که بره بالا انرژی و هزینه ای که باید صرف اونها بشه ، عملا دیگه توانی برای ادامه راه را برامون باقی نمی گذاره. منظورم اصلا نا امیدی نیست، ولی باید واقع بین بود. شاید واقعا این قبری که بالای سرش نشتیم و فاتحه می خونیم ، مرده ای توش نباشه.
کنار گذاشتن هر کدوم از این پرونده ها و سپردنش به بایگانی واقعا سخته، چون برای هر کدومش کلی تلاش کردیم و روزی آرزومون بوده ولی وقتی نمیشه، چه کارش باید بکنیم.
خودم مشغول تمرینم، امیدوارم روزی خودم بتونم به مرگ شون رضایت بدم، شاید مرگ چندتاشون ، نور زندگی و حیات را تو بقیه جاها روشن کنه.
+ نوشته شده در  88/11/05ساعت 22:36  توسط مریم  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/05ساعت 21:56  توسط مریم  | 

 

asadiweb.com-asadiweb.info-blognaz.com