|
|
|
|
|
بوسه های مکتوب هرگز به مقصد نمی رسند... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 18:27 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
هر دو مبتلاییم
من به ثبت لحظه های بدون تو تو به نیامدنت
*و دوباره این غزل محتشم زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت من بودم و دلی و هزاران شکستگی آن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرور آن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل در فکر نقطهٔ دهنت رفته رفته رفت ای محتشم فغان که نیامد به گوش یار آوازهای که از سخنت رفته رفته رفت
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:42 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
هل أعترفُ بأنّي لم أحبَّ أبدًا مثلما أحبُّك؟ و هل أقولُ ولن؟ أريدُ أن أموتَ على حبٍّ يجعلُ الموتَ تافها... آیا اعتراف کنم هرگز هیچکسی را مثل تو دوست نداشتم؟ و آیا بگویم هرگز کسی را مثل تو دوست نخواهم داشت؟ میخواهم جان بسپارم به پای عشقی که مرگ را بیاعتبار میکند... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:31 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
لو أننا لو أننا.. و آه من قسوة «لو».. اگر ما و آه از سختیِ اگر
صلاح عبدالصبور |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر ۱۳۹۷ساعت 1:50 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
لا ليل يكفينا لنحلم مرتين
لا عمر يكفينا لنخطئ مرتين ولا أمل غبي ليشرق مرتين
محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 0:35 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
فَلَوْ أسْتطيعُ طِرْتُ إلَيك شَوْقاً و كيفَ يطيرُ مقصوصُ الجناحِ.. اگر میتوانستم، از دلتنگی به سویت پرواز میکردم ابن زیدون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۷ساعت 8:6 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
سَلامٌ للذين أحبُّهم عبثاً
محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ساعت 4:15 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
ولو لم تصافح رجله (ها) صفحة الثّرى لما كنت أدرى علة للتيمّم ! و اگر قدمهایش به خاک نرسیده بود دلیلی برای تیمم پیدا نمیکردم... أبو نواس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:0 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
کل عیب احبه فیک
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۶ساعت 5:33 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
لا تقسوا علی أنثی إلا فی عناقها
به زن(مرد) سخت نگیرید مگر به هنگام در آغوش کشیدنش..
محمود درویش
پ.ن: اگر متنعم هستید, کفران نعمت نکنید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 21:50 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
از همه پرهیز میکردم به جز تو....
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 16:4 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
عيونك مثل الحكومة
لا عدل لا رحمة لامساواة
"چشمانت مثل حکومت است, نه عدلی دارند, نه رحمتی و نه مساوات" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۶ساعت 22:44 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
ماذا أعني لك؟
-أنت وتيني پ.ن: یک شبی مثل امشب ممکنه زلزله این قلب را با کلی حرفهای ناگفته برات زیر آوار دفن کنه و تو هیچ وقت نفهمی شون...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:17 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
قال الطبیب: انت تهمل الدواء قلتُ بل هی تحرمنی من قبلة المساء.. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:1 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوز برای داشتن همه چیز جوانم
غیر از تو... #سی_هشت_سالگی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:45 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
مازلت تسألنی عن عید میلادی
سجل لدیک إذن .. ما أنت تجهله تاریخ حبک لی .. تاریخ میلادی #نزار_قبانی پ.ن: سی و هشت سالگی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:35 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
أشهد بالعصافير تطير من عينيك الى قلبي أنني أحببتك مرة و ما زلت ...
#غادة_السمان
گواهی میدهم به گنجشکهایی که از چشمهای تو تا قلب من پرواز میکنند که من یکبار عاشقت شدم و هنوز هم... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:10 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
من كجا، باران كجا و راه بى پايان كجا آه اين دل دل زدن تا منزل جانان كجا هرچه كویت دورتر، دل تنگتر، مشتاقتر
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:40 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
عجبا! دیشب در خواب تو گله مند بودی که چرا سراغی از ما نمی گیری؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:16 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
گفتی که: «مختصر بکنیم این سخن، ولی گر بر لبم نهی لب خود، مختصر شود!»
اوحدی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:20 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
حين عطشت طلبت الماء من عدوي ولم يسمعني فنطقت باسمك وارتويت (محمود درویش)
*مولوی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:39 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
كأن يديك المكان الوحيد كأن يديك بلد آه! من وطن في جسد!
پ ن: حسن عبدی داره می خونه بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ / خزانهای به کف آور ز گنج قارون بیش
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:38 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
سی و چهار
عدد مقدسی است برای خاک کاش تارک الصلاه نشوی
* محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:41 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
وليس لنا في الحنين يد
وفي البعد كان لنا ألف يد سلامٌ عليكِ افتقدتكِ جداً وعليَّ السلام فيما افتقِد !
#محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:25 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
" دوست داشتن (ش-ت)"
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:29 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
بارون آدم را به دیوونگی می رسونه
یه چیزی فراتر از الکل خوب می تونه هواییت کنه تا از آشفتگی های زمین رها بشی حلال ِ حلال
* قهوه سرد اقای نویسنده - روزبه معین -ص 18 پ ن: و همچنان اعوذ بک م ن ک |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:52 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:25 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
You haven't been my good dream...
You've been the best |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:22 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:1 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
ولا حُبَّ يَشْفَعُ لي
* و هیچ عشقی شفاعتم نمی کند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 12:51 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
كل الطرق تؤدي اليك
حتى تلك التي سلكتها لنسيانك
#محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:51 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
أما بعد ..
لن أحب أحدًا بعدك! أما قبل .. فأنا أساسًا لم أعرف الحب إلا بك!
#محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:28 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد .... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:15 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت میدهم که بودن ات مرگ است #محمود_درویش * جناب درویش من را به خاطر دست بردن در ترجمه شعرات ببخش
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:53 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
تو در بندی
در بند خودت و دلتنگی هایت... #محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:31 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم بوسهای دم نکشیده میخواهد میانِ بخارِ نفس هامان در جست و جوی زمان های از دست رفته
#سجاد_افشاریان #اسکارلت_دهه_شصت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 18:40 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
وجودم مثل خواب هر شبم تکه تکه شده...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:39 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:1 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهایی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:59 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خم خانه خراب است. #امان_از_سحر_و_شام_این_بهار... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:36 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
تو حسرتی به بلندای هزار شب آرزو
پ ن 1: عمرتان دور از حسرت آرزو پ ن 2: به قول دوستی :"خــوشـا دلـی کـه بــه دنـبــال آرزو نـرود"
* شهریار مندنی پور #شب_آرزوها |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:19 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
أ يقتلك الغياب؟ أنا يقتلني الحضور الباهت الذي يشبه العدم! نبودن تو را میکشد؟ -مرا حضوری که شبیه نبودن است ...
محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:51 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:56 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
می دهم خود را نوید سال بهتر
سالهاست... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:24 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
قوم از شراب مست و ز منظور بینصیب من مست از او چنان که نخواهم شراب را*
پ ن: و دوباره اینکه #چه_شرابی_تو * سعدی ِ جان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:0 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
کالغریب
اراقبک من بعید ابتسم لسعادتک و "ق ل ب ی" یحترق .... ماذا افعال!؟
#محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 2:43 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
به دلم نشسته آنی که به عشوه صد هزاران به رهش زمین بیفتند و نباشَدَش خیالی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:15 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟ چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال # قیصر
*محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 21:4 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
أسوأ من الأرق؛ أن تنام وفي قلبك كلام. و بدتر از بی خوابی؛ اینکه بخوابی و در دلت حرفی مانده باشد. #محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ساعت 7:1 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
نداري مگر شاخ و دم دارد
شاهدش همين دست هاي جفت نشده در جيب روز هاي باراني
(فقير منم كه ندارمت...) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 12:54 توسط م ر ی م
|
|
||