|
|
|
|
|
عيونك مثل الحكومة
لا عدل لا رحمة لامساواة
"چشمانت مثل حکومت است, نه عدلی دارند, نه رحمتی و نه مساوات" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۶ساعت 22:44 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتها تمام سعی خودت را می کنی تا سوم بشی, ولی خوب حکمت خدا شامل حالت میشه و دست بر قضا این یه بار را اول میشی.
هیچ کسی هم نمی فهمه اشک های تو به خاطر اول شدن نیست به خاطر سوم نشدنه ...
* بچه های آسمان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 10:28 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
هكذا نحن البشر نصاب بالغباء مرتين
في الأولي لا نحب من يحبوننا وفي الثانية نحب من لا يحبوننا.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:23 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
علمای علم تغذیه اذعان دارند, وقتی دل تون میل و هوس به خوراکی ای را داشت, نشونه ی اینه که بدن تون داره با زبون بی زبونی داره میگه: آقا جان! من یه چیزی کم دارم, این را بهم برسونی اوضاع ردیف میشه. از حکمت و مصلحت خدا هم که شده, طبیعت طوری مسیر را برات مهیا می کنه که این دل کوفتی یک لحظه حسرت خرمالو, یا کیک شکلاتی, یا آش شله قلمکار نیکو صفت و بلال ( این یکی یه ماهه در لیست مونده) .... را نکشه.
اما از اونجاییکه مسلما خواسته های اون یکی "دل" صد در صد شامل ماده و تبصره ی حکمت الهی و " بهترش را برات گذاشتیم کنار" و " الان نه و اون گنجشک را فعلا ببین پشت سرت پرید " و... میشه, علمای علوم نقلی و عقلی , در این یکی مورد راضی بودند به رضا"ش" و جای تفسیر و تبیین را برای خواسته و عطش این دل روا ندونستند. امان از اینکه, آخر کار بفهمیم یک عمر روزه عید فطر گرفته بودیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:30 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:56 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
کالغریب
اراقبک من بعید ابتسم لسعادتک و "ق ل ب ی" یحترق .... ماذا افعال!؟
#محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 2:43 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
به دلم نشسته آنی که به عشوه صد هزاران به رهش زمین بیفتند و نباشَدَش خیالی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:15 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
پس کی زمان بیداری هامون میشه؟!
*صائب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 21:12 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
آب تشنه می خواد، برای اینکه آب بودنِ خودش را نشون بده.*...
* پ.ن: گویا از دکتر دینانی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۵ساعت 22:31 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
شرحش بماند برای بعد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت 13:40 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
مگه آدم می تونه برای خیالات محالش یه همچین اسمی بذاره!
آخ از اون روز که باشی و این اسم به زبون بیاد... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵ساعت 21:49 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا هی ما بگیم آخرالزمان شده و ملت وقعی! به این موضوع ننهند.
مردی به این دلیل دختر مورد علاقه اش !! را ترک کنه که اون دختر صدای بانو را دوست داره(یاللعجب). به دختر مورد نظر گفتم, مردی که به این صدای توهین کنه, به درد زندگی نمی خوره, دخترک با اشک گوله شده در چشاش خندید . پ.ن: آخه چجوری دلشون میاد این صدا را
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 20:46 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
شده در اوجِ جواني ، با همين ظاهرِ شاد تا گلو!!!!پيرِ كسي باشي و قسمت نشود؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ساعت 6:50 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 0:29 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۵ساعت 20:15 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
جنتی ...
* هشتک #لا_ادری را کجا آدم باید خرج کنه ابالفضلی ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت 19:59 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
سرگردانم! دچارم! امام ِ مست ِ میخانه
*عطار
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 20:14 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
-از همهي نيازم، همين بس كه حالم را بداند...
-می داند؟! -لا ادری
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 20:19 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
- حرف بزن تا آزاد بشی
- چه اعتبار بر اين محرمان که من دارم؟
* جمله ای از عین القضات همدانی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 18:35 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمی اگر قراره معشوق یا مرادی هم داشته باشه, باید یکی باشه مثل شمس.
نمی دونم شمس با مولانا چه کرد؟ حتی فراغ و هجران شمس هم امید و سرور را از اشعار مولانا نگرفت...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ساعت 23:46 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
مبتلا ترم مکن... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:25 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 1:33 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر سعدی امروز بود, محال بود سر کلاس درس هیچ استاد دیگه ای می نشستم...
خبر از عیش ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم تو به از من بتر از من بکشی بسیاری غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای بر آرَد خاری مِی حرام است ولیکن تو بدین نرگس مست نگذاری که ز پیشت برود هشیاری میروی خرم و خندان و نگه مینکنی که نگه میکند از هر طرفت غمخواری خبرت هست که خلقی ز غمت بیخبرند ؟ حال افتاده نداند که نیفتد باری سرو آزاد به بالای تو میماند راست لیکنش با تو میسر نشود رفتاری مینماید که سر عربده دارد چشمت مست خوابش نبرد تا نکند آزاری سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 17:38 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
سهیلا امروز سر صبح میگه : مریم! چجوری میشه فراموش کرد؟
خوب چی بهش باید می گفتم!!!!!!!!!!!!
* سعدی جان عذر تقصیر |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:55 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
هجران شرح ندارد
درد اما !چرا...
* وحشی بافقی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:10 توسط م ر ی م
|
|
||