يعني خط مقدم هم بود، الان هر دو تا جبهه مهمات تموم كرده بودند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 19:10  توسط م ر ی م  | 

حتی دوده ها و چرک نشسته ی صورتش و آفتاب سوختگی نتوانسته بود چیزی از زیبایی طبیعی دخترک 13 ساله کم کند.

سر چهار راه ایستاده بود, یک دستش آتش گردون و ذغال گل انداخته بود و یک دستش کیسه اسپند و کیسه ی لباس های نیمداری بود که احتمالا جماعت مرفه بالای شهر برای دور شدن بلا از دردانه هاشون بهش صدقه داده بودند.

مات چشم های سیاه و براقش شدم.

کاش اینقدر زیبا نبود,  جامعه براش امن نیست...

امثال من خیلی هنر به خرج بدیم از سر ترحم , شاید رفع تکلیف پولی کف دست شون بذاریم , ولی کاش یکی به فکر امنیت شون باشه در این وانفسا...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 18:4  توسط م ر ی م  | 

مبتلا ترم مکن...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:25  توسط م ر ی م  | 

زن کفش جیر پاشنه 5 سانتی پشت ویترین را به مرد نشون داد و گفت: این به نظرت خوب نیست؟

مرد نگاهی به کفش ها انداخت و کفت: به نظرت پاشنه اش بلند نیست؟

زن  خسته از جستجوی چند ساعته خرید عید با تن صدای عصبی: تو به این میگی پاشنه بلند؟!!!!!!!

مرد بعد کمی مکث با صدای آروم  گفت: خوب اگر دوست داری بخرش...

با اینکه مرد در زاویه دیدم قرار نداشت حدس زدم مشکل باید از کجا باشه؟

برگشتم به جفت شون نیم نگاهی کردم, با کفش اسپرت تقریبا هم قد هم بودند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:16  توسط م ر ی م  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 1:33  توسط م ر ی م  | 

خبر امروز , و خبر هفته پیش و شاید ده ها اتفاق مشابه ی که خبرشون حتی به گوشمون هم نمی رسه, دردناکه.

به قول دوستی , جنبش های سیاسی سال های اخیر ممکنه کمی کمرنگ شده باشه و به ظاهر فروکش کرده باشه, ولی در این 37 سال جنبشی به نام سبک زندگی در جامعه در حال شکل گیریه که مردم در قالب نوع زندگی و رفتار شون دارند اعتراضشون را نشون می دهند.

ولی انتخاب مرگ !!!! 

کاشکی ساده ازش رد نشیم

کاشکی آقایان از خواب چند ساله دل بکنند...

جوانها این روزها علیرغم ظاهرشون , خیلی شاد نیستند

و این خطرناکه :(

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۴ساعت 22:35  توسط م ر ی م  | 

سه چهار سالی بود در این دانشکده کلاس نداشتم و بالطبع سعادت مراوده با نوری را هم از دست داده بود.

حالا اگر اون قدیم ها در طول ترم یک یا دوبار ایشون مشغول گل کاری بود, این ترم قبل از شروع ترم شروع کردند .

هفته اول تشکیل کلاس ها, دیدم یه برگه غیبت داد دستم که هفته پیش کلاس تون را تشکیل ندادید, کلاسی را باید می اومدم که هنوز دانشجوهاش رسما ثبت نام نکرده بودند .

هفته بعد دوباره دیدم غیبت برام رد کرده با اینکه کلاسم دقیقا بغل اتاق شونه, ذلیل اش هم این بود که من از اتاقم بیرون نیومدم که شما را ببینم.که این بار خوشبختانه حراست وساطت کرد و مشکل با شهادت شون حل شد.

هفته سوم از اختلاف زیاد بین لیست حضور و غیاب و دانشجو های حاضر کمی مشکوک شدم و بعد نیم ساعت کاشف به عمل اومد, ایشون بیست و چند نفر دانشجو را اشتباهی از جلسه اول فرستادند کلاس روبرویی!!!!!!!!!!!

دیروزبهش زنگ زدم که ممکنه کلاس ساعت اول را کمی دیر بیام, به دانشجو ها بگو 15 دقیقه صبر کنند, میگه خانم ر من حوصله این کارها را ندارم به دانشجوهای ساعت ال تون میگم استاد تون نمیاد خودم و شما را راحت می کنم !!!!!!!!!!!!!!

حالا من رسیدم دانشگاه , دیدم به دانشجو های ساعت دوم ام هم پیغام اشتباهی رسونده...

تا آخر ترم این یه ذره عقل م را از دست ندم, شانس آوردم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۴ساعت 10:56  توسط م ر ی م  | 

وزرا و تیم های اقتصادی این سی و چند سال و اساتید این حوزه را بذارند سر هم بعید می دونم هیچ کدوم شون به اندازه شهرام جزایری یا همین جناب آقای زنجانی ستعداد و هوش اقتصادی داشته باشند.

چرا آخر راه نخبه های اقتصادی ما باید اینجوری تموم بشه, چرا هیچ کی نمی خواهد یا نمی تونه استفاده اصولی از امثال ب ز ها داشته باشه...

حکمش , علیرغم جرم سنگینی که داره کمی آزاردهنده است :(

 

* پ.ن: قصدم تبرئه یا دفاع از این اشخاص یا کارهاشون نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:45  توسط م ر ی م  | 

درخت ها هم گاهی نفس کم میارن در هوای غیر اسفندی این روزها...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:52  توسط م ر ی م  | 

یعنی فقط یه ایرونی می تونه فرش های شسته شده خونه اش را بیاد رو لبه نرده های اتوبان امام علی ( حوالی مجیدیه) پهن کنه که خشک بشه.

حالا اینکه بعد یه روز دوده خوردن چه به روز فرش مادر مرده میاد حرفی نمی زنیم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:13  توسط م ر ی م  | 

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 0:42  توسط م ر ی م  | 

 اگر سعدی امروز بود, محال بود سر کلاس درس هیچ استاد دیگه ای می نشستم...

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

غم عشق آمد و غم‌ های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای بر آرَد خاری

مِی حرام است ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند ؟

حال افتاده نداند که نیفتد باری

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 17:38  توسط م ر ی م  | 

برای یکی از همکارن در تلگرام عکسی را جهت یادآوری انتخابات و رای به هر دو فهرست* و ... فرستادم, جواب داده مگه انتخابات ریاست جمهوری شد؟!!!!!!!!!!

اِ! خاتمی هم کاندید شده !!!!!!!!!!!!!

من :|

ستاد انتخابات:|

برگه های تعرفه :|

فکر کنم دیگه ساعت را تمدید نکنند

 

* حقیقتش من به تمامی 30 نفر لیست رای ندادم, بودند کسایی در اون لیست که قبولشون نداشتم,بودن سلایق مختلف سیاسی در جامعه اصلا چیز بدی نیست , فقط امیدوارم قضاوت آدمها را با انتخاب هاشون  نکنیم...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 16:35  توسط م ر ی م  | 

رونوشت به بالاسری...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۹۴ساعت 11:13  توسط م ر ی م  | 

سر صبح راننده های خطی سر اندرزگو سر حق مالکیت خط ثبت نشده بگو مگو داشتند و ....

راننده جدید داد میز که من کارت زرد! دارم و نیم ساعته اینجا منتظر مسافرم

پیشکسوت خط هم فقط غر میزد که تا یک ساعت دیگر هم اینجا وارسی با 500 کرایه اضافه ای که میگیری خر* هم سوار ماشین نميشه چه برسه مسافر

بعد دو سه دقیقه ای که مسافرهایی پیشکسوت تکمیل شده ، دعا! گویان نشست پشت رل و از خجالت عوامل پشت صحنه دراومد.

رو کرد به من و گفت: مردک .... هی ميگه من کارت زرد دارم! اصلا چی هست این کارت زرد؟!

بهش میگم: چند تا کارت داشت؟

ميگه: چطور؟

میگم اگر دو تا داشته باشه خود بخود بازی بعد را از دست میدهد! !!

به زور لب و لوچه اش را جمع کرد و زیر لب احتمالا برای عاقبت بخیری منم از خدا به چیزهایی خواست

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 7:27  توسط م ر ی م  | 

آخه کدوم آدم عاقلی میاد کلینیک دامپزشکی را می کنه ستاد انتخاباتی خبرگان

حالا بالفرض هم کلینیک مذکور در فرمانیه باشه، ...

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند ۱۳۹۴ساعت 17:5  توسط م ر ی م  |