لو أننا
لو أننا..
و آه من قسوة «لو»..

اگر ما
اگر ما..

و آه از سختیِ اگر

 

صلاح عبدالصبور

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر ۱۳۹۷ساعت 1:50  توسط م ر ی م  | 

لا ليل يكفينا لنحلم مرتين

لا عمر يكفينا لنخطئ مرتين

ولا أمل غبي ليشرق مرتين

 

محمود درویش

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 0:35  توسط م ر ی م  | 

فَلَوْ أسْتطيعُ
طِرْتُ إلَيك شَوْقاً

و كيفَ يطيرُ مقصوصُ الجناحِ..

اگر می‌توانستم،

از دلتنگی به سویت پرواز می‌کردم
اما بال بریده چگونه می‌تواند پر بکشد..

ابن زیدون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۷ساعت 8:6  توسط م ر ی م  | 

سَلامٌ للذين أحبُّهم عبثاً

سَلامٌ للذين يضيئهم جرحي

سَلامٌ للهواءِ...............وللهواءْ”

 محمود درویش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ساعت 4:15  توسط م ر ی م  | 

 

ما قربانیانی هستیم که جامه ی جلاد پوشیده‌ایم

 

نپرسیدند: آن سوی مرگ چیست؟

گویی نقشه ی بهشت را

بهتر از کتاب زمین در یاد داشتند،

سوالی دیگر ذهنشان را مشغول کرده بود:

چه خواهیم کرد

پیش از این مرگ؟

در حوالی زندگیمان زندگی می کنیم

حال آن که زنده نیستیم

انگار زندگانی ما

تکه ای از بیابان است

که خدایگان زمین بر سر آن می ستیزند

و ما همسایه غبار روزگاران دوریم

زندگی ما باری ست بر دوش شب مورخ

هر چه پنهان شان کردم،

از ناپیدا

برمن سر برآوردند

زندگان ما بر نقاش باری گران است:

نقش شان را می زنم،

سپس،

خود نیز یکی از آنان می شوم

و مِه مرا می پوشاند

زندگانی ما باری ست بر دوش ژنرال

چگونه از شبحی خون می جوشد؟

و زندگی ما،

باید همانگونه باشد که می خواهیم؛ می خواهیم اندکی زنده باشیم

 

نه برای چیزی خاص..

بلکه تا قیامت را پس از این مرگ

محترم بشماریم.

 

و بدون قصد، اقتباس کردند

سخن فیلسوف را

مرگ برای ما مفهومی ندارد!

وقتی هستیم، او نیست

مرگ برای ما مفهومی ندارد!

وقتی او هست، ما نیستیم

و رویاهایشان را مرتب کردند

به شیوه ای متفاوت؛

 

و ایستاده به خواب رفتند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:39  توسط م ر ی م  | 

ولو لم تصافح رجله (ها) صفحة الثّرى
لما كنت أدرى علة للتيمّم !

و اگر قدم‌هایش به خاک نرسیده بود دلیلی برای تیمم پیدا نمی‌کردم...

أبو نواس

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:0  توسط م ر ی م  | 

کل عیب احبه فیک

الا غیابک

‏تمامی عیب هایت را دوست دارم
جز نبودنت را

#محموددرویش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۶ساعت 5:33  توسط م ر ی م  | 

ونحن نحبّ الحياة إذا ما استطعنا إليها سبيلا

* محمود ردویش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۶ساعت 17:25  توسط م ر ی م  | 

لا تقسوا علی أنثی إلا فی عناقها

به زن(مرد) سخت نگیرید مگر به هنگام در آغوش کشیدنش..

 

محمود درویش

 

پ.ن: اگر متنعم هستید, کفران نعمت نکنید 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 21:50  توسط م ر ی م  | 

‏السّلامُ على أمي
أوّل الأوطان
وآخِر المنافي!

‏سلامی نثارِ مادرم
اولین وطن‌
و آخرین تبعیدگاه‌!

‏⁧ محمود درويش
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 17:21  توسط م ر ی م  | 

از همه پرهیز می‌کردم به جز تو....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 16:4  توسط م ر ی م  | 

قال الطبیب: انت تهمل الدواء
قلتُ بل هی
تحرمنی من قبلة المساء..

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:1  توسط م ر ی م  | 

مازلت تسألنی عن عید میلادی

سجل لدیک إذن .. ما أنت تجهله

تاریخ حبک لی .. تاریخ میلادی

#نزار_قبانی

پ.ن: سی و هشت سالگی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:35  توسط م ر ی م  | 

‏أشهد بالعصافير تطير من عينيك
الى قلبي
أنني أحببتك مرة
و ما زلت ...

 

#غادة_السمان

‏گواهی می‌دهم 
به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو
تا قلب من پرواز می‌کنند
که من
یک‌بار عاشق‌ت شدم
و هنوز هم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:10  توسط م ر ی م  | 

حين عطشت طلبت الماء من عدوي ولم يسمعني فنطقت باسمك وارتويت (محمود درویش)

 

*مولوی

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:39  توسط م ر ی م  | 

كأن يديك المكان الوحيد 
كأن يديك بلد 
آه!  من وطن في جسد!

 

پ ن: حسن عبدی داره می خونه

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ / خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش
خیال روی توام دیده می کند پر خون / هوای زلف توام عمر می دهد بر باد 
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری /نه یاد می کنی از من نه می روی از یاد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:38  توسط م ر ی م  |