|
|
|
|
|
دریغا! بیم آن است که عشق پوشیده درآید و پوشیده بیرون رود و کسی خبر ندارد...
* کتابی به این اسم, تالیف نجیب مایل هروی, نقد حال و گزیده ی آثار عین القضات فراهانی ** امروز شروع اش کردم, گمونم دوستش داشته باشم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ساعت 21:58 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا خرابِ دلبری کردن این روزهاتم ...
فقط کمی آهسته آهسته
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:31 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
- استاد آبی یا قرمز؟
- استاد چند چند میشند؟ - استاد چرا اعتراض نمی کنید, خانم ها هم بیان استادیوم! - استاد, فقط تراختور! استاد این خامسی استقلالی را بندازید این ترم . .... قیافه شون بعد اینکه فهمیدند سوال فوتبالی که پای تخته نوشتم, کوییز شونه دیدنی بود, تقریبا 6-0 به نفع خودم :دی بهشون گفتم, با این قیافه هایی که الان دارید باید یه فکری هم برای ممانعت حضور شما در استادیوم کرد.
* به امید دیدن یک فوتبال خوب و حرفه ای فارغ از هر نتیجه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۵ساعت 11:11 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
داستان کوتاه خوندن حُسن ش اینه که کتاب را باز میکنی و همون داستان تصادفی را بدون نگرانی شروع میکنی به خوندن, از دیروز که پستچی کتابها را برام آورد, "شرح افقی جدول" شد اولین گزینه ی تصادفی مسیر دیروز شرکت تا دانشگاه.
یکی دو داستان کتاب را از نسخه الکترونیکی کتاب خونده بودم ولی از اونجاییکه من علیرغم ارادت باطنی ام به همه درختان و جنگل ها و مراتع دنیا, هنوز یک دشمن طبیعت سبز در زمینه صنعت نشرکتاب محسوب میشم , ترجیح دادم اینقدر صبر کنم تا بالاخره دل یکی به رحم بیاد و اجازه تجدید چاپ کتاب را بده که صبر مون استثنائا این بار جواب داد.* قلم نویسنده را نمیتونم توصیف کنم, اگر "شرق بنفشه" را دوست داشتید . "آبی ماوراء بحار" را هم توصیه می کنم
* فقط موندم چرا در کتافروشی ها نشد و نمیشه هنوز پیداش کرد. مستقیم از ناشر سفارش بگیرید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۵ساعت 22:37 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
تهران این روزها اینقدر حالش خوبه که آدم دوست داره, به خودش و به آب و هوای تهرون, تافت بزنه همه چی تا آخر سال همین شکلی باقی بمونه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:15 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا امسال با این بهارش کمر به قتل مون بسته گمونم
بهار هم اینقدر پاییزی آخه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۵ساعت 14:5 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
مارکز میگه :
در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خُرد کرد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ساعت 22:5 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم چند ساعت شده که یکی داره این غزل سعدی را تو گوشم میخونه.( چقدر هم صداش شبیه استاده)* حتی صداش امروز سر کلاس هم تو گوشم بودپ....
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد گر در خیال خلق پری وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد افتاده ی تو شد دلم ای دوست, دست گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد در رویت آن که تیغ نظر میکشد به جهل مانند من به تیر بلا محکم اوفتد مشکن دلم که حقه راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد سعدی صبور باش بر این ریش دردناک باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد.
* هیچ اجرای آوازی از این شعر نیافتم :(
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 22:5 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
در صفحه اینستاگرام پرویز پرستویی خوندم :
می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه " خرسواری" برگزار نمی شود ؟! پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند ، بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 21:53 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها دارایی آن روزش برای یار
اناری سرخی بود از درخت حیاط پدری زهرخند نگار به رعشه قنوتِ پسرکِ انار در دست یاقوت های تسبیح را از هم گسیخت از آن روز ذکر هر شب مرد قصه ی ما با دانه های ریخته بر زمین شد " لا اله الا المحبوب"
* داستان کمی تا قسمتی واقعی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:28 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
فروغی از اتاق فرمان اشاره می کنه " ای بابا! تو مگر هنوز هستی؟"**
** با اندکی دستبرد ادبی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 22:17 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش نه بلدم و نه می خواهم در مورد کتابهایی که می خونم نقد یا نوشته ای بنویسم, فقط می تونم توصیه به خوندن (یا نخوندن) شون بکنم.
همین دیگه, این کتاب را از دست ندید و اگر خوندید و لذت بردید به دیگران هم توصیه کنید.
پی نوشت: کاش در ادامه ی #کتاب_هدیه_بدهیم یه چالش راه بیفته در مورد #توصیه_کتاب_های_خوب در سال 95 و اگر کسی هم دستی بر قلم داره, شرح و توصیفی برای ترغیب دوستان به خوندنش بنویسه, راه دوری نمیره.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 21:49 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
- حرف بزن تا آزاد بشی
- چه اعتبار بر اين محرمان که من دارم؟
* جمله ای از عین القضات همدانی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 18:35 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
از یک منبع غیر موثق شنیدم, که مردی که امروز هواپیمای مصری را ربوده فقط می خواسته فرصتی پیدا کنه که زن مورد علافه اش به حرفاش گوش بده.
بی انصاف!من که امکانات های جکینگ ندارم چه کنم؟!
* وحشی بافق ** ربطش به متن را نمی دونم *** عید در عید مادرها مون مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 23:13 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
جایی خوندم احتمال کشته شدن انسانها توسط گاو ها 22 مرتبه بیشتر از کوسه هاست. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۵ساعت 6:31 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمی اگر قراره معشوق یا مرادی هم داشته باشه, باید یکی باشه مثل شمس.
نمی دونم شمس با مولانا چه کرد؟ حتی فراغ و هجران شمس هم امید و سرور را از اشعار مولانا نگرفت...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ساعت 23:46 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ساعت 3:4 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین ۱۳۹۵ساعت 8:18 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
کلام منعقد نشده, زمزمه ی اولین چالش به راه افتاد... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت 21:54 توسط م ر ی م
|
|
||
اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند ، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد ، پرداخته و تمام تمرکزش ،ممانعت از کار دیگران است، یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند. !
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسد. امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند ، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن ، به بهانه مختلف ،مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند : " فلانی ، مسابقه خر سواری راه انداخته است! "