نمی دونم چند ساعت شده که یکی داره این غزل سعدی را  تو گوشم میخونه.( چقدر هم صداش شبیه استاده)* حتی صداش امروز سر کلاس هم تو گوشم بودپ....

 

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد

گر در خیال خلق پری وار بگذری

فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد

افتاده ی تو شد دلم ای دوست, دست گیر

در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد

در رویت آن که تیغ نظر می‌کشد به جهل

مانند من به تیر بلا محکم اوفتد

مشکن دلم که حقه راز نهان توست

ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد

وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی

چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

سعدی صبور باش بر این ریش دردناک

باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد.

 

 

* هیچ اجرای آوازی از این شعر نیافتم :(

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 22:5  توسط م ر ی م  |