|
|
|
|
|
از صبح که اون صحنه را تلویزیون نشون داد , فقط چهره ی مادرای نگران یا بچه های منتظر شون میاد جلو چشام
خدا خودش رحم کنه. #آتش_نشان #پلاسکو
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ساعت 14:17 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟ چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال # قیصر
*محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 21:4 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
...
تمام البسهی پشت شیشه معتقدند ..... و توی آینه تنها تو من تو من تومنم... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 13:7 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
من یوسفم پدر! پدر! برادرانم دوستم نمیدارند پدر! مرا همراه خود نمیخواهند آزارم میدهند با سنگریزه و سخنم میرانند، میخواهند که من بمیرم تا به مدح من بنشینند، آنان در خانهات را به رویم بستند، از کشتزارم بیرون کردند، پدر! آنان انگورهایم را به زهر آلودند پدر آنان عروسکهایم را شکستند آنگاه که نسیم گذشت و با گیسوانم بازی کرد، آنان رشک بردند و بر من شوریدند، و بر تو شوریدند! مگر من با آنان چه کرده بودم، پدر! پروانهها بر شانههایم نشستند خوشهها به رویم خم شدند و پرنده بر کف دستانم فرود آمد. با آنان چه کرده بودم پدر! آی پدر!
*محمود درویش |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ساعت 1:22 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
برای بقای یک حرکت, هم به صلح [امام حسن] نیاز هست و هم شهادت و خون [امام حسین], گذر زمان خیلی چیزها را روشن خواهد کرد... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۵ساعت 10:53 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
می فرماید: هزار وعده خوبان یکی وفا نکند
حالا تو بشین برای خودت استدلال منطقی بیار...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 20:48 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 19:42 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
أسوأ من الأرق؛ أن تنام وفي قلبك كلام. و بدتر از بی خوابی؛ اینکه بخوابی و در دلت حرفی مانده باشد. #محمود_درویش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ساعت 7:1 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
خوبي گل (به فتح كاف) و گشاد بودن اين شهر و گرد بودن اين كره ي خاكي اينه كه ميشه تا هزار سال كوچه ها و خيابونهاي شهر را گز كرد و هنوز راه برا رفتن داشته باشي.
تا الان شد تقريبا دو ساعت... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 18:11 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
گاه ایمانش میآوریم و گاه کفرش میورزیم او را اما اعتنایی نیست به ما آن گاه که ما را یکان یکان به صید میاندازد و به دست سرد به زمینمان میزند
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۹۵ساعت 10:45 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
قبیله ام را فدا کردم
شهرم را نیاکانم را دار وندارم را حالا من شهید هستم کسی که برای داشتن تو چیزی ندارد وبرای داشتن تو همه چیز دارد حتی مرگ را
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:21 توسط م ر ی م
|
||
|
|
|
|
|
هیچی نمی تونه به اندازه این خبرها, روزهای بارونی پاک تهرون را خراب کنه
#گور_خواب_ها #عقیم_سازی (چرا اینقدر نامهربون شدیم؟!) #دنیا_فنی_زاده (وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده, وقتی رفتی ...)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 21:20 توسط م ر ی م
|
|
||
|
|
|
|
|
نداري مگر شاخ و دم دارد
شاهدش همين دست هاي جفت نشده در جيب روز هاي باراني
(فقير منم كه ندارمت...) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 12:54 توسط م ر ی م
|
|
||