حتی امشب که با پرتغال مساوی کردیم !!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 1:2  توسط م ر ی م  | 

الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۷ساعت 21:50  توسط م ر ی م  | 

امروز بعد دو ماه آموزشی اومده بود دفتر.

8 کیلوگرم وزن کم کرده بود, به خاطر وضعیت بهداشتی بد خوابگاه شون عفونت ریه گرفته که منجر به آسم خفیف شده الان.به خاطر رک بودنش از بس مجبور شده نگهبانی اجباری بده مشکل کم خوابی هم داره.

از بین هزار و یک خبر اقتصادی و سیاسی و احتماعی که مصل توپ پینگ پنگ بین مون رد و بدل میشه, بهم میگه واقعا دیگه نقطه روشنی نمی بینم.

بهش میگم : دیگه دارم مطمئن میشم همه مون نسبت به رنگ سیاه ,کوررنگی داریم, هر روز فکر می کنیم رسیدن به سیاه ترین حالت ممکنه ولی فردا می بینیم سیاهی امروز با دیروز فرق کرده, ولی با همه این حرفها من هنوز یک نقطه روشن تو طالعت می بینم.

میگه چی؟

میگم : پنج شنبه هفته دیگه ;)

کمی سرخ میشه و لبخند بر میگرده رو لبهاش....

 

پ.ن: بعد دو سال کشمکش به امید خدا هفته دیگه میرسه به دختر مورد علاقه اش.
خدا کند این امنیت نسبی را برامون حفظ کند به خاطر همه سرباز وظیفه هاب حال و آینده این خاک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:41  توسط م ر ی م  | 

یکی دو ماه پیش اعلام شد ثبت سفارش و واردات کالا و مواد اولیه با منشا ارز دلار ممنوع شد.

دیروز اعلام شده برای تثبیت بازار ارز , دلار تک نرخی با قیمت 42000 ریال برای رفع  نیازهای قانونی تجاری و تولیدی ,به فعالان اقتصادی تخصیص داده می شود.

 

ممنون میشم ما را بیش از این خر فرض نکنید.

قرار بر تغییر نرخ ارز مبادله ای از 37850 ریال به 42000 ریال بود که انجام شد, تا چند وقت دیگه هم مطمئنا اثری از تک نرخی بودن نخواهیم دید. ما ملت فراموشکار هم خیلی زود همه چی یادمون میره تا 7-8 سال دیگه در دور دوم ریاست جمهوری یک نفر دیگه.

 

پ.ن: کافیه سری به سایت صرافی بانک ها بزنید, منابع تامین  ارز صرافی ها , خودشون از دو روز پیش نرخ فروش اعلام نکرده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 8:51  توسط م ر ی م  | 

‏السّلامُ على أمي
أوّل الأوطان
وآخِر المنافي!

‏سلامی نثارِ مادرم
اولین وطن‌
و آخرین تبعیدگاه‌!

‏⁧ محمود درويش
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 17:21  توسط م ر ی م  | 

به اسم پاک سازی پوست, کل صورت طرف را چنگول کشیدند , معلوم هم نیست تا شب عید اون ابعاد زخم و زیلی بهتر بشه, خدا تومن پول بی زبان هم از جیبش رفته , تازه با افتخار هم میگه که دکتر فلانی  ر ... زده به صورتش...

 

از وضعیت باشگاه مون دیگه نگم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 22:35  توسط م ر ی م  | 

از حسن های خونه ما اینه که از 10 شب به بعد ( خیلی وقتها از 9 شب ) نه صدای تلویزیون میاد و نه صدای زنگ تلفن(همراه و ثابت). پ ن : دلم به حال گوش هامون میسوزه که وقت استراحت بهشون نمیدیم. * الان دلم میخواست رو تپه های روستای ابا و اجدادی بودم که فقط صدای باد بود و احیانا بارون .
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۶ساعت 22:15  توسط م ر ی م  | 

بی خیال اتفاق های هر ماهه، هر هفته، هر روزه، هر ساعت و هر لحظه این خاک.

حال عزیزان تون را زود به زود بپرسید، اینجا فرصت زندگی زیاد نیست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:38  توسط م ر ی م  | 

دردناک تر از خوندن تاریخ سیاسیون این مملکت, خوندن سرگذشت و کارهای آدمهاییه که سعی کردن در صنعت این مملکت تاثیر گذار باشند و نهایت سعی خودشون را هم کردند ولی تو این 40 سال حاصل کارهاشون را شخم زدند و  تقریبا چیزی از تفکر و کارهاشون باقی نذاشتند...

 

#رضا_نیازمند 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:14  توسط م ر ی م  | 

ماذا أعني لك؟

-أنت وتيني
ما هو الوتين
-شريان متصل بالقلب اذا انقطع انقطعت الحياة

پ.ن: یک شبی مثل امشب ممکنه زلزله این قلب را با کلی حرفهای ناگفته برات زیر آوار دفن کنه و تو هیچ وقت نفهمی شون...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:17  توسط م ر ی م  | 

 این روز ها خیابان ی را نیست تو این شهر درندشت گز کنی و این بچه ها را نبینی, دست های سیاه و خشک شون اینقدر قدرت نداره که بشه سیلی تو صورت امثال من که بی خیال از کنارشون نگذریم

 

* علی اشرف درویشیان ( خدایش بیامرزد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:58  توسط م ر ی م  | 

حماقت محض

، براي آزادي و پيشرفت اين خاك  ما به دانش، اشاعه فرهنگ و اميد نياز داريم نه آشوب و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 17:55  توسط م ر ی م  | 

مكان: سفارت خارج

زمان:پنج شنبه ٧:٣٠ صبح

آقاي خوش اخلاقي كه در را باز مي كرد توضيحاتي در مورد مدارك و نحوه مصاحبه مي داد و مي گفت برگه هاي سمت چپ روي ديوار را بخونيد حتما.

ساعت: ٧:٤٥

نفر اول از گيت مصاحبه مياد بيرون و ميگه:"بيمه مسافرتي بايد داشته باشيم"

دو سه نفري كمي جابجا مي شوند و ميرند از اون آقا خوش اخلاقه سوال بپرسم كه مطمئن بشوند.

نفر سوم مياد بيرون و ميگه:" يكي از عكس هاتون بايد رو فرم چسبانده بشه"

هفت، هشت نفري ميرند سراغ آقا خوش اخلاقه تا ببينند چسب داره يا نه.

نفر هفتم يا هشتم مياد بيرون و ميگه:"هزينه ويزا را نقد بايد داخل پاكت تحويل بديد"

جمعيت ي كه ميرند سراغ آقا خوش اخلاقه دو برابر قبل ميشه.

اولين خانم جمع ميره داخل و مياد بيرون و :" ميگن مدارك بايد سورت باشه"

اين بار ديگه رسما آقا خوش اخلاقه مي خواست سرش را بكوبه به ديوار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:14  توسط م ر ی م  | 

بچه که بودیم, آخرین تصویری که قبل از بسته شدن چشمامون تو شب های تابستون داشتیم یک آسمون با کلی ستاره ریز و درشت بود . 

 چقدر ذوق می کردم که می تونستم اون ملاقه یا بادبادکی  را که داداش بزرگه برام گفته بود پیدا کنم .

سهم هر کدوم مون قد عددی بود که یاد گرفته بودیم بشماریم,و چقدر خدا اون وقتها سخاوتمند تر بود, کاسه ی ستاره های هیچ بچه ای خالی نمی موند.

شبهایی هم که خوش شانس تر بودیم می شد رد یکی دو تا شهاب را تا دم صبح دید ,  دیدن شون می شد ته ته آرزوی بچگی هامون , یعنی نمی فهمیدیم میشه تو این دنیای بی در و پیکر چیز دیگه ای را هم خواست .

 بی خوابی زده به سرم, رفتم زیر آسمونی که هیچ شباهتی به آسمون 30 سال پیش نداشت. 

امشب قراره اینقدر شهاب بباره که کسی تو این شهر دردنشت آرزو به دل نمونه, فقط باید اینقدر صبور بود تا یکی سهم تون بشه تو این شب.

گفته بودند احتمال دیدن شون تو شهرهای بزرگ کمه,شما باور نکنید اگر بیدارید برید و سهم تون را ببرید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:31  توسط م ر ی م  | 

هنوز دلم برای اون سه تا صندلی خالی جایگاه سمرقندی که دیروز از دستم در رفت می سوزه.

هر کی رفت نائب الزیاره ما باشه و یادی از ما بکنه اونجا.

سه روز آخر هم که هنوز جا داره , من وقت ندارم :(

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:57  توسط م ر ی م  | 

دنیا با این همه ادعای بزرگیش برای تو جا نداشت ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:45  توسط م ر ی م  | 

بارون آدم را به دیوونگی می رسونه

یه چیزی فراتر از الکل

خوب می تونه هواییت کنه تا از آشفتگی های زمین رها بشی

حلال ِ حلال

 

* قهوه سرد اقای نویسنده - روزبه معین -ص 18

پ ن: و همچنان اعوذ بک م ن ک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:52  توسط م ر ی م  | 

خاورمیانه را آفرید

از روی چشم‌های شرقی‌ات؛

پرآشوب

رنجور

خسته

زیبا

 

*عباس حسین نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:22  توسط م ر ی م  | 

 آتش این روز ها بی معرفتی کرد

زور آب و باد به هُرم خشم اش نرسید

 جهان مون یکسره خاک شد...

 

* پانزدهمین نفر هم پیدا! شد?!

#پلاسکو #آتش_نشان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 15:22  توسط م ر ی م  | 

 چه حسابی رو مادراشون کردی...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ساعت 20:18  توسط م ر ی م  | 

هیچی نمی تونه به اندازه این خبرها, روزهای بارونی پاک تهرون را خراب کنه

#گور_خواب_ها

#عقیم_سازی (چرا اینقدر نامهربون شدیم؟!)

#دنیا_فنی_زاده (وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده, وقتی رفتی ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 21:20  توسط م ر ی م  | 

نداري مگر شاخ و دم دارد

شاهدش

همين دست هاي جفت نشده در جيب روز هاي باراني

 

(فقير منم كه ندارمت...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 12:54  توسط م ر ی م  | 

اگر اهل کتاب هستید و خوب,  تخفیف 20-25 درصدی کتاب هم اشتیاق تون را برای خرید کتاب زیادتر می کنه, و صد البته توان عبور و مرور در هوای سمی تهران را دارید, می تونید از امروز(که گذشت) تا اول آذر از یک سری کتابفروشی های سطح شهر کتاب با تخفیف بخرید.

پیشنهادم اینه که اگر قصد خرید دارید بذارید برای آخر هفته که هوا انشالله کمی بهتر بشه.

 

پ.ن 1 : شهر کتاب جنب پارک ساعی و انتشارات بدرقه جوان نبش فاطمی دو نمونه دیده شده توسط خودم- البته ممکنه ازتون کارت ملی هم بخواهند

پ.ن 2: رحمت خدا هم حساب و کتاب داره, کمتر ماشین ببرید تو این شهر نفرین شده اگر واقعا ضرورتی نداره.

پ.ن 3: خدایا رحم ایله!!!!

و من الله توفیق

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت 20:58  توسط م ر ی م 

لابه لاي صداي رعد و تگرگ و باران، صداي خدا مياد كه ميگه :" حيف اين همه هواي دو نفره كه تو يكي در اين سالها حروم كردي"

احتمالا حدس هميشگي را زده كه حداقل جواب حاضر و آماده را براي اين سوالش دارم

سريع تو صداي ماشين ها غيبش مي زنه...

مي خواستم فقط براش دو نقطه ستاره بفرستما

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 0:45  توسط م ر ی م  | 

یعنی خدا سیستم پخت و پزش را از حالت "آرام پز" به سیستم " زودپر-بخارپز" ارتقا داده.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد ۱۳۹۵ساعت 19:45  توسط م ر ی م  | 

خدایا خرابِ دلبری کردن این روزهاتم ...

فقط کمی آهسته آهسته

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:31  توسط م ر ی م  | 

تهران این روزها اینقدر حالش خوبه که آدم دوست داره, به خودش و به آب و هوای تهرون,  تافت بزنه همه چی تا آخر سال همین شکلی باقی بمونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:15  توسط م ر ی م  | 

خدا امسال با این بهارش کمر به قتل مون بسته گمونم

بهار هم اینقدر پاییزی آخه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۵ساعت 14:5  توسط م ر ی م  |