حتی دوده ها و چرک نشسته ی صورتش و آفتاب سوختگی نتوانسته بود چیزی از زیبایی طبیعی دخترک 13 ساله کم کند.

سر چهار راه ایستاده بود, یک دستش آتش گردون و ذغال گل انداخته بود و یک دستش کیسه اسپند و کیسه ی لباس های نیمداری بود که احتمالا جماعت مرفه بالای شهر برای دور شدن بلا از دردانه هاشون بهش صدقه داده بودند.

مات چشم های سیاه و براقش شدم.

کاش اینقدر زیبا نبود,  جامعه براش امن نیست...

امثال من خیلی هنر به خرج بدیم از سر ترحم , شاید رفع تکلیف پولی کف دست شون بذاریم , ولی کاش یکی به فکر امنیت شون باشه در این وانفسا...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 18:4  توسط م ر ی م  |