|
|
|
|
|
شاید خیلی از ما، حتی نتونیم تصور کنیم که بخواهیم روزی برای زنده موندن یا نموندن آدمی تصمیم بگیریم. نمی دونم شاید دلمون به همون احتمال کم خوش باشه و پیش خودمون بگیم" احتمالش کمه، اما صفر که نیست" و شاید سالها با همین احتمال سر کنیم، و تنها دلخوش روزی هستیم که شاید اون فرآیند برگشت ناپذیر اتفاق بیفته . تصمیم گیری تو یه همچین وضعیتی واقعا سخته و کسانی که خودشون را راضی می کنند، آدمهای بزرگی اند. اصلا نمی خواهم راجع به آدمهای مرگ مغزی یا اطرافیانشون حرف بزنم، دنبال مصداق می گشتم. به زندگی خودم و آدمهای دور و بر که نگاه می کنم، می تونم ببینم که خیلی از کارها یا اتفاقات تو زندگی ما وقعا پرونده اش باید سالها پیش بسته می شد. ولی همون احتمال کم باعث شده اون پرونده ها هنوز بایگانی نشده باشند. منظورم پرونده هاییه که تا جایی که تونستیم براشون مایه گذاشتیم و به هر دری زدیم که بشه، بشه که من فلان رشته قبول بشم یا فلان دانشگاه، بشه کار آنچنانی پیدا کنم،بشه با فلان کس رفیق بشم،بشه به بهمان کس برسم، و....(مثال ها هم عینه خودم نچسبه :دی) ولی هر چی دویدیم نشده، خواستیم و نشده. خوب چند تا از این پرونده های انجام نشده داریم تو زندگی، کی می دونه چند تا دیگه از این کارهای نشدنی قراره به اونها اضافه بشه. حجم شون که بره بالا انرژی و هزینه ای که باید صرف اونها بشه ، عملا دیگه توانی برای ادامه راه را برامون باقی نمی گذاره. منظورم اصلا نا امیدی نیست، ولی باید واقع بین بود. شاید واقعا این قبری که بالای سرش نشتیم و فاتحه می خونیم ، مرده ای توش نباشه. کنار گذاشتن هر کدوم از این پرونده ها و سپردنش به بایگانی واقعا سخته، چون برای هر کدومش کلی تلاش کردیم و روزی آرزومون بوده ولی وقتی نمیشه، چه کارش باید بکنیم. خودم مشغول تمرینم، امیدوارم روزی خودم بتونم به مرگ شون رضایت بدم، شاید مرگ چندتاشون ، نور زندگی و حیات را تو بقیه جاها روشن کنه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ساعت 22:36 توسط م ر ی م
|
|
||