|
|
|
|
|
رئیس خاطره اولین برخوردش با حاج آقا اکبری را اینجوری تعریف می کنه
حدود سال 59-60 یک روز در خیابان دیدم یک آخوند ریزه میزه و خوشگل! منتظر تاکسی وایساده و از اونجایی که اون سالها هنوز انقلابی بودم سوارش کردم, اولین چیزی که بعد سوار شدن از من پرسید این بود : " هایده نداری گوش بدهم؟!" و این شد آغاز یک دوستی سی و هفت هشت ساله. امروز که حاج آقا اکبری برای دیدن رئیس اومده بود رئیس دوباره این خاطره را تعریف کردم, حاج آقا هم رو کرد به من و گفت :" عاشق موسیقی بودم, قبل از رفتن به حوزه می رفتم کلاس آواز , ولی بعد انقلاب جرات نکردم ادامه بدم" بهش گفتم:" هنوزم دیر نیست, الان دیگه راحت میتونید برید سراغ موسیقی" چشمهای آبی اش را بالا گرفت, یک جرعه از چای اش را سر کشید و حسرت 40 ساله اش را فریاد کشید "در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد" اون موقع روم نشد بهش بگم... " ناز نفست!"
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:3 توسط م ر ی م
|
|
||