امروز خیلی خوش به حالم بود. روز تولد؛ باران(که آرزوش را داشتم تو این روز) و یک پیاده روی زیر باران تا تجریش و نماز ظهر امامزاده صالح و پیراشکی مکزیکی و ... از همه مهمتر اینکه فقط خودم بودم و خودش.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۸۷ساعت 15:25  توسط م ر ی م  |