وقتی تو نیستی
  نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم
   و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها
هر روز بی تو روز مباداست
 
 آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار   
        دیوارهای ِ صاف
دیوارهای ِ شیشه ای شفاف
دیوارهای ِ تو
دیوارهای ِ من
دیوارهای ِ فاصله بسیارند
آه
دیوارهای ِ تو همه آیینه اند
آیینه های ِ من همه دیوارند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 10:40  توسط م ر ی م  |