|
|
|
|
|
اين کيست اين , اين کيست اين اين يوسف ثانيست اين خضر است و الياس اين مگر يا آب حيوانيست اين اين باغ روحانيست اين يا بزم يزدانيست اين سرمه سپاهانيست اين يا نور سبحانيست اين اين جان جان افزاست اين يا جنت الماواست اين ساقی خوب ماست اين يا باده جانيست اين تنگ شکر را ماند اين , سودای سر را ماند اين اين سيم و زر را ماند اين , شادی و آسانيست اين رستم من از خوف و رجاء , عشق از کجا خوف از کجا ای خاک بر شرم و حيا , هنگام پيشانيست اين ای مطرب داوود دم , آتش بزن در رخت غم بردار بانگ زير و بم , هنگام سرخوانيست اين مست و پريشان توام , موقوف فرمان توام اسحاق و قربان توام , کين عيد قربانيست اين گل های سرخ و زرد بين , آشوب بردابرد بين در قعر دريا گرد بين , موسی عمرانيست اين هر جسم را جان می کند , جان را خدادان می کند داد سليمان مي کند يا حکم ديوانيست اين گويي شوی بی دست و پا , چوگان او پايت شود در پيش سلطان می دوی , کين سير ربانيست این خورشيد افشان می رسد , مست و پريشان می رسد با گوی و چوگان می رسد , سلطان ميدانيست اين آن آب باز آمد به جو , بر سنگ زن اکنون سبو سجده کن و چيزی مگو , کين سر ربانيست اين ای مطرب داوود دم , آتش بزن در رخت غم بردار بانگ زير و بم , هنگام سرخوانيست اين بسم الله ای روح البقا , بسم الله ای شيرين لقا بسم الله ای شمس الضحی , بسم الله ای عين اليقي خواستم به یمن این روزهای عزیز لینک تصنیفی از سراج را بگذارم ولی نیافتمش. این یکی شاید ربطی به این روز ها نداشته باشه ولی شنیدنش ارزش داره. عیدتون مبارک لینک تصنیف را بالاخره یافتم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۸۸ساعت 22:55 توسط م ر ی م
|
|
||