|
|
|
|
|
خیلی این آدم جالبه برام. یه روز براتون نوشتم که بهم گفت بچه هاش را طوری تربیت کرده که به راحتی عقاید دینی دیگران را( فکر نکنم با تاکیدی که داشت خودش عقیده ای داشته باشه) مسخره کنند. امروز می گفت می خواهم رو پسرم طوری کار کنم که عاشق نشه، نه از روی دلسوزی، معتقد بود تنها قیدی که ممکنه پسرش را پابند این مملکت کنه عشقه واسه همین تصمیم داره شرایط را طوری جلو ببره که این اتفاق رخ نده. بهش می گم این اتفاق اگه قرار باشه بیفته میفته . گفت سعی می کنه نذاره شرایط اولیه اش جور بشه و طوری 2-3 سال رو این بچه کار کنه که اگه هم بخواد دیگه خودش طرف عشق نره ( یهو یاد کتاب خداوند الموت افتادم) خیلی وحشیانه است اینجوری رفتار کردن با آدمها. یه کم که فکر می کنم من هم کم وحشیانه با خودم رفتار نکردم و نمی کنم گویا. زیر نویس: یکی که خودش می دونه کیه سوژه پیدا نکنه لطفا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۸۸ساعت 22:44 توسط م ر ی م
|
|
||