شاید خیلی از ما شنیده باشیم یا حتی خودمون این جمله را گفته باشیم که: خدای بالا شهری ها با خدای ما پایین شهری ها فرق داره یا ...:

نمی دونم شاید وجود تضاد و شکاف زیاد طبقات اجتماعی  باعث میشه که این حرف را بزنیم . ولی یک اصل کوانتوم  مکانیکی میگه وقتی یک سیستم را اندازه گیری کنیم تقلیل تابع موج پیدا میشه. یعنی اگر قبل از اندازه گیری احتمال های مختلف برای تابع موج سیستم بتوان قائل شد بعد از اندازه گیری ناخودآگاه سیستم به یکی از این تابع موج ها تقلیل پیدا می کنه. و اندازه گیری های بعدی هم نتیجه را دیگه تغییر نمی دهد مگه اینکه هامیلتونی به کار ببریم که با هامیلتونی قبلی جابه جا نشه. 
حالا اینها چه ربطی داشت.  وقتی سعی می کنیم خدا را تعریف کنیم ناخودآگاه تابع موجش را تقلیل می دهیم، و چون هامیلتونی ما با مثلا مایه دارها یا آدم های دیگه  جابه جا نمیشه تعریف های مختلفی از خدا بدست میاد.  می گن یه سری متغیر نهان وجود داره که چون ما ازشون بی خبریم اندازه گیری هامون منجر به تقلیل تابع موج سییستم میشه. بعید می دونم به این زودی ها بتونیم از این متغیر های نهان سر دربیاریم. به خاطر انسان بودنمون هم مجبوریم برای فهم هر چیزی تعریفی براش قائل بشیم.  پس بهتره این واقعیت را قبول کنیم که اگر قراراه خدامون را تعریف کنیم ، براش حد در نظر گرفتیم و این باعث میشه خدا را در حد یک تابع موج ساده تقلیل بدیم.  حالا چرا خدای من و اون یکی فرق داره بر می گرده به هامیلتونی هر آدم. اگه هامیلتونی را بتونیم تعریف کنیم که تمام برهم کنش هاو تمام تصحیحات نسبیتی و غیر نسبیتی را هم در برداشته باشه  و بتونیم حلی براش پیدا کنیم  اون وقت تعریف همه آدم ها از خدا یکی میشه. می گن آدمی هست که با اومدنش  این کار انجام میشه. پس تا اومدنش باید منتظر بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 16:48  توسط م ر ی م  |