امروز خانم انتظاماتِ دانشکده مون ،دادی* سر من کشید که نزدیک بود قبض روح بشم.( عمراً، فقط پیاز داغش را یک کم زیاد کردم).

حتی با پوشه بزرگ امتحانات هم نفهمید من دانشجو نیستم.


*حیف که نمیشه اینجا ادای صداش را در بیارم تا بفهمید عمق فاجعه کجاست.


+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن ۱۳۸۸ساعت 15:56  توسط م ر ی م  |