|
|
|
|
|
چراغونی، پرچم های رنگارنگ، بساط شیرینی و شربت صلواتی سر تک تک کوچه ها و خیابونای جنوب شهر ، بوی اسفند و عطر گلاب ( یا حتی شادی و پایکوبی آزادنه جوونها با صدای دوبس دوبس...) یادآوری کننده رسیدن 15 شعبان ِ. برای من ِ جنوب شهری سالهاست، اینا برام شده نوید اومدن تنها کسی که قراره عدالت را از تو کتاب های داستان و تاریخ بیاره تو جریان زندگی تک تک مون، مهم نیست سهم هر کدوم از ما از این عدالت چقدره، مهم دیدن چیزیه که برقراریش تو دنیا آرزوی هر انسانیه( صرف نظر از دین و نژاد و ملیت). و خیلی از ما تو تک تک این سالها یا بر حسب عادت یا از روی عشق گفتیم " الهی عظم البلا ...." ولی .... بهمون خیلی وقتا میگن اگه دعایی کردی و مستجاب نشد، شاید صلاحت توی برآورده نشدنش باشه، یا شاید خدا می خواهد یه چیز بهتر را بهت بده، یا اون دنیا قراره عوض نرسیدن به این آرزوت پاداش بگیری یا ..... نمی دونم چه مصلحتی من (ما) را می تونه قانع کنه واسه برآورده نشدن این دعا!؟ امسال هم می خوانم " الهی عظم البلا و ..." امیدوارم دوباره مجبور نباشم دنبال مصلحت نشدنش باشم. آمین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد ۱۳۸۹ساعت 19:6 توسط م ر ی م
|
|
||